در كلاس علوم،‌ معلم درباره‌ي انرژي موجود در خورشيد حرف مي‌زد. آرش،‌ يكي از همكلاس‌هاي داينا،‌ مثل هميشه در حال خوردن خوراكي بود. آرش هميشه در حال خوردن خوراكي است. چون هميشه گرسنه است. بزرگ‌ترين نگراني‌اش هم اين است كه يك روز، غذاي زمين تمام شود و او از گرسنگي بميرد! آرش، پشت سر داينا نشسته بود. مجيد،‌ يكي از بچه‌هاي شيطان كلاس،‌ ضربه‌ي محكمي به پشت آرش زد. ناگهان،‌ هسته‌ي گوجه سبز از دهان آرش بيرون پريد و به سر داينا خورد. داينا خيلي عصباني شد. اما چون خانم معلم در حال درس دادن بود، ‌چيزي نگفت. معلم رو به بچه‌ها كرد و گفت:‌ «در خورشيد انرژي هسته‌اي وجود دارد.» 

آرش با شادي پرسيد: «خانم، انرژي خورشيد خيلي زياد است؟»

معلم گفت: «بله انرژي خورشيد خيلي زياد است. چون گرماي خورشيد از فاصله خيلي دوري به ما مي‌رسد.»

آرش بدون معطلي گفت:‌ «واي! پس خورشيد پر از گوجه سبز است!» 

معلم خنديد و گفت: «نه پسر شكمو! انرژي هسته‌اي خورشيد با انرژي هسته‌ي گوجه سبز فرق مي‌كند. در خورشيد،‌ اتم‌هاي هليوم شكافته مي‌شود و گرما به وجود مي آورد.»

داينا پرسيد: «اتم‌ها شكافته مي شوند يعني چه؟» 

معلم گفت: «آرش، باز هم ميوه داري؟» آرش يك هلو از كيف خود بيرون آورد. معلم هلو را از او گرفت و به بچه‌ها نشان داد و گفت: «فكر كنيد كه اين هلو،‌ يك اتم است كه در داخل آن هسته‌اي وجود دارد.» خانم معلم هلو را باز كرد و هسته آن را به بچه‌ها نشان داد و گفت: «فرض كنيد اين هسته‌ي يك اتم است. هسته‌ي اتم بسيار سخت و محكم است. دانشمندان با وسيله‌هاي به خصوصي،‌ هسته‌ي اتم را مي شكافند. از شكافته شدن هسته‌ي اتم، انرژي بسيار زيادي توليد مي‌شود. اين انرژي خيلي بيشتر را از انرژي نفت و گاز و زغال سنگ است.»

وحيد پرسيد: «هسته‌ي همه‌ي اتم انرژي دارد؟»

معلم گفت: «بله، هسته‌ي همه‌ي اتم ها انرژي دارد. ولي دانشمندان از شكافتن هسته‌ي اتم اورانيوم،‌ انرژي مي‌گيرند. از اين انرژي در نيروگاه‌هاي هسته‌اي استفاده مي‌شود.» مجيد، كه فكر مي‌كرد از همه‌ي شاگردان كلاس پرزورتر است، مشتش را بالا گرفت و گفت: «خانم،‌ انرژي هسته‌اي از زور من هم بيشتر است؟»آموزگار تكه‌ي كوچكي از گچ جدا كرد و گفت: «اندازه‌ي اين گچ دو سانتي‌متر است. يك تكه اورانيوم به اين اندازه، برابر با هزار كيلوگرم زغال سنگ انرژي دارد.»

مدرسه كه تعطيل شد، داينا كيفش را برداشت تا به خانه برود. در راه،‌ به خورشيد نگاه كرد و با خود گفت: «چه انرژي هسته‌اي بزرگي!»

پايان