چند روز پيش در آسمان پرواز مي‌كردم. به نظرم آمد كه به شهري رسيده‌ام.اما ابرهاي سياه و كثيف، آسمان را پوشانده بودند. با خودم گفتم: «بهتر است پايين بروم و شهر را از نزديك ببينم.» وقتي به نزديكي زمين رسيدم، تازه متوجه شدم كه آنجا، يك شهر بزرگ است. شهري كه پر ازآدم و ماشين بود. كمي كه دقت كردم،‌ فهميدم ابرهاي سياه وكثيف از اتوبوس‌ها و كاميون‌ها و ماشين‌هاي سواري خارج مي‌شود. بوي بدي در شهر پيچيده بود. همه جا هوا آلوده بود. هواي آلوده و كثيف مردم را آزار مي‌داد زيرا نمي‌توانستند به راحتي تنفس كنند. هواي آلوده، جانوران و گياهان را هم بيمار كرده بود. با خودم گفتم: «اي كاش مي‌توانستم به مردم بگويم به جاي بنزين،‌ از گاز استفاده كنند. چون در شهرهايي كه ماشين‌ها گازسوز هستند،‌ آلودگي وجود ندارد.» در مقايسه با بنزين، گاز هم ارزان‌تر است، هم آلودگي كمتري دارد و هواي شهر نيز پاكيزه مي‌ماند.اگر مردم در ماشين‌هاي خود به جاي بنزين از گاز استفاده كنند،‌ من و دوستان‌ام راحت‌تر در آسمان پرواز مي‌كنيم.

پايان