|
وقتي داينا از مدرسه به خانه برگشت، برف
همه جا را سفيد كرده بود.
داينا لباسهاي مدرسهاش را بيرون آورد. بعد
با يك بلوز نازك و بي آستين تابستاني و شلوار كوتاه، به اتاق نشيمن رفت. او
جلو تلويزيون نشست تا برنامهي كودكان را تماشا كند. اما كمي كه گذشت، از
مادر خواست شعلهي بخاري گازي را بيشتر كند. مادر گفت: «در فصل زمستان،
بايد لباسهاي مناسب اين فصل را بپوشيم. زياد كردن درجهي بخاري گازي و گرم
شدن خانه، سبب مصرف بيش از اندازهي گاز مي شود.» داينا پرسيد: «چه اشكالي
دارد گاز بيشتري مصرف شود؟» مادر ميخواست جواب داينا را بدهد كه در زدند.
وقتي در را باز كرد، آقا و خانم سعادت پشت
در بودند. مادر داينا به آنها تعارف كرد كه به اتاق بيايند و بنشينند.
آقاي سعادت، در حالي كه خود را با كتاب باد ميزد گفت:«هواي منزل شما خيلي
گرم است.» داينا گفت: «خوب شما هم كتتان را درآوريد و با پيراهن نازك
بنشينيد.» آقاي سعادت لبخندي زد و گفت: «داينا جان، مگرفراموش كردهاي كه
در فصل زمستان هستيم؟»
بعد جرعهاي از چاي خوش رنگي كه مادر داينا
آورده بود، نوشيد و گفت: «من در پالايشگاه گاز كار ميكنم. براي همين،
ميدانم كه گاز با چه زحمتي به دست ميآيد. دوست داري داستان به دست آوردن
گاز را برايت تعريف كنم؟»داينا با خوشحالي گفت: «بله خيلي دوست دارم.»
آقاي سعادت گفت: «بعد از اينكه گاز را با
لولههاي گازرساني به پالايشگاه آوردند، در آنجا آن را تصفيه يا پالايش مي
كنند.در پالايشگاه گاز، صدها كارگر، مهندس و كارشناس كار ميكنند تا گاز
طبيعي را به گاز قابل مصرف تبديل نمايند. ما از اين گاز بري روشن كردن
بخاري گازي، اجاق گاز و آبگرمكن استفاده ميكنيم.اگر ما گاز را به اندازه
مصرف كنيم و نگذاريم هدر برود، دولت ميتواند براي هزاران كودك مدرسه
بسازد. همچنين ميتواند دانشگاه، باشگاه ورزشي، زمين فوتبال و سينما درست
كند. ما هم ميتوانيم براي كودكان بيسرپرست، كتاب و لباس بخريم. پس اگر من
و تو در فصل زمستان لباس گرم بپوشيم و درجهي بخاري را خيلي زياد نكنيم،
زحمت اين همه كارگر و مهندس از بين نميرود.»
داينا كمي فكر كرد و بعد با عجله از جا بلند
شد. او به اتاق خودش رفت و لباس گرم پوشيد. داينا وقتي پيش مهمانها
برگشت، به مادر گفت: «بيزحمت درجهي بخاري را كم كنيد. من دوست دارم
همهي دوستانم، كتاب و لباس داشته باشند و به مدرسه و دانشگاه بروند.»
مادر داينا او را بوسيد و دستي به سر او
كشيد. خانم و آقاي سعادت هم براي او دست زده و او را بوسيدند. |