داينا، دايناسور كوچكي است كه با پدر و مادر و خواهرش زندگي مي‌كند. خانواده‌ي داينا از راه بسيار دوري آمده‌اند. از آن‌جا كه زمين بوي نفت خام مي‌دهد و درختان جنگل، كم كم به نفت تبديل مي‌شوند. داستان سفر اين خانواده به دنياي انسان‌ها، داستاني جالب  و خواندني است. 

سال‌ها قبل دانشمندان و مهندسين براي يافتن تاريخچه‌ي نفت، دستگاهي ساختند كه قادر بود آن‌ها را به سيصد تا چهارصد ميليون سال قبل ببرد. 

پس از ساخت دستگاه، گروهي از بهترين دانشمندان و مهندسين پس از گذراندن مراحلي مشكل، براي سفر به ميليون‌ها سال قبل انتخاب شدند. اين گروه در دستگاه ساخته شده كه «ماشين زمان» نام داشت نشستند و به همراه آن به 400 ميليون سال قبل رفتند. 

گروه تحقيقاتي وقتي از ماشين زمان پياده شدند، خود را در كنار دايناسورها و ماموت‌هاي ماقبل تاريخ ديدند. 

خانواده‌ي داينا يكي از اين دايناسورها بودند. آن‌ها، تاكنون انسان نديده بودند. همان‌گونه كه انسان‌ها تاكنون دايناسور زنده اي نديده بودند. 

به‌ همين خاطر آن‌ها با ديدن انسان‌ها به وجد آمده و به آنان نزديك شدند. خانواده‌ي داينا در تحقيق و جستجو به دانشمندان كمك كردند. 

آن‌ها به كمك هم به اعماق زمين، يعني محل تشكيل نفت خام رفتند و مراحل تشكيل نفت خام را از نزديك ديدند. 

دانشمندان ديدند كه روي باقي مانده گياهان و جانوران  را گل و لاي مي‌پوشاند. بعد گرماي زمين،‌ همراه با فشار گل‌ها اين باقي مانده را به صورت نفت يا زغال سنگ درمي‌آورد. آن‌ها فهميدند كه ميليون‌ها سال طول مي‌كشد تا اين درختان و جانوران،‌ به نفت تبديل شوند.

وقتي كار دانشمندان تمام شد، ‌تصميم گرفتند به زمين برگردند. خانواده‌ي داينا،‌ از اين كه دوستان خوبي را از دست مي‌دادند،‌ خيلي ناراحت شدند. 

پدر داينا دنبال راهي مي‌گشت كه دانشمندان را  در آن جا نگه دارد. اما داينا چيزي به پدر گفت كه او را خيلي خوشحال كرد. 

در روز سفر،‌ دانشمندان هر چه منتظر آمدن دايناها شدند تا با آن‌ها خداحافظي كنند از آنها خبري نشد. گروه اكتشافي پس از ساعت‌ها انتظار،‌ با ناراحتي محل زندگي دايناسورها را ترك كردند و به زندگي كنوني انسان‌ها بازگشتند. 

دانشمندان پس از پياده شدن از ماشين زمان،‌ خود را در قرن بيست و يكم يعني دنيايي كه ما در آن زندگي مي‌كنيم يافتند. 

افراد گروه پس از كمي استراحت، مشغول باز كردن لوازم سفرشان شدند. آن‌ها در اين هنگام با منظره‌ي بسيار عجيبي مواجه شدند. خانواده‌ي داينا در بين لوازم سفر گروه مخفي شده بودند. آن‌ها كه قادر به تحمل دوري دوستان جديد خود نبودند، شب هنگام خود را در بين لوازم سفر گروه اكتشافي مخفي كرده بودند تا در راه بازگشت با آن‌ها همراه باشند.

دانشمندان از ديدن آن‌ها بسيار خوشحال شدند و تصميم گرفتند خانه‌اي براي سكونت خانواده ي داينا درست كنند. 

به اين ترتيب، خانواده‌ي داينا، كه آخرين بازمانده‌ي دايناسورهاي ما قبل از تاريخ بودند، به دنياي ما آمدند. ما در كتاب‌هاي بعدي ماجراي زندگي اين خانواده را براي شما مي نويسيم.