يك روز صبح، وقتي داينا از خواب بيدار شد، براي شستن دست و صورتاش به دستشويي رفت. در آنجا چشماش به مسواك افتاد. مسواك را برداشت و گفت: «سلام نفت خام!» چون مادر به او گفته بود كه مسواك را از نفت خام ميسازند.
1